تبلیغات
مجنون الحسین - مفهوم بصیرت چیست؟


























مجنون الحسین

رهسپاریم با ولایت تا شهادت


منظور از بصیرت سیاسى و بصیرت دینى در عصر غیبت چیست؟

یک فرد انقلابى هم باید متدین باشد و هم فهم درستى از دین داشته باشد تا در هرزمانى حق و محوریت آن را درک کند. در عصر امامت بصیرت سیاسى و دینى چه ایجاب مى کند؟ جایى که نیازمند فداکارى، گذشت و ایثار است آن قوه ایمان، فرد را وادار کند به ایستادگى در برابر دشمن و دفاع از حق، بصیرت سیاسى هم فهم او را نسبت به شناخت امام زمان بیشتر مى کند. امامت در قرآن دو نوع تعریف شده است؛ امامت نور و هدایت وامامت نار و ضلالت. درباره اولى مى فرماید: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاَةِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ) (انبیاء: 73) و درباره امامت نارمى فرماید: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ لاَ یُنصَرُونَ) (قصص: 41) که دو حزب را تعریف مى کند؛ حزب اللّه و حزب الشیطان؛ یعنى هم جبهه حق داریم و هم جبهه باطل؛ بصیرت سیاسى انسان را میان این دو جبهه رهنمون مى سازد که جبهه حق کجاست و امام نور کجاست؟ در کجا باید قرار گیرد؟ چگونه موضع گیرى کند و چگونه حرکت کند؟ اشکالى که در عصر امامت بود همین بود که بسیارى از مردم متدین نمازمى خواندند، عبادت مى کردند، روزه مى گرفتند، اما امام حق را نتوانستند بشناسند؛ به همین دلیل در کربلا و دوره هاى بعدى چنان شد؛ در حقیقت امتحان بصیرت باعث این انحراف و گمراهى شد. در عصر غیبت، مردم رها شده نیستند. در عصر غیبت یک انسان داراى بصیرت سیاسى و بصیرت دینى کسى است که همان شاخص هاى حق مدارى رادنبال کند؛ یعنى بداند نائب امام زمان در عصر غیبت کیست، چگونه باید ارتباط برقرارکند، چگونه حرکت کند، چگونه موضع بگیرد، چگونه مبارزه کند تا زمینه حکومت الهى ولى فقیه فراهم شود. دقیقاً در عصر حاکمیت ولى فقیه نیز بصیرت دینى و بصیرت سیاسى راه و برخورد انسان را با مسائل سیاسى و اجتماعى جامعه اسلامى مشخص مى کند که راه و مسیر را گم نکند؛ همان طور که گفته شد، آنها چراغ راهنما و قطب نماهستند که انسان به انحراف کشیده نشود و به صراط مستقیم رهنمون شود.

چگونه بصیرت پیدا کنیم یا به تعبیر دیگر، عوامل بصیرت چیست و چه عواملى کمک مى کنندکه ما نسبت به امور، روشن بین و بینا بشویم؟
یک سرى الزامات است که اگر آن ها در یک فرد جمع شود مى تواند جهت حرکت او را تنظیم کند؛ یعنى بصیرت به وجود مى آید و وقتى بصیرت ایجاد شد، انسان، خود مسیررا پیدا مى کند. یکى از آن الزامات، (زمان شناسى) است؛ یعنى انسان زمان خود را بشناسدکه چه اقتضایى دارد؟ متغیرها چیست؟ دشمن کیست؟ زمان شناسى خیلى مهم است. یکى ازویژگى هاى مهم حضرت امام همین زمان شناسى بود. یکى از ویژگى هاى رهبر معظم انقلاب هم زمان شناسى است که دقیقاً طبق همان، موضع مى گیرند و جامعه را هدایت مى کنند و انقلاب را در مسیر خودش تثبیت مى کنند.

حضرت امام(ره) بیست سال قبل از بروز و ظهور اندیشه هاى منافقین آن ها را شناخت.اینها رفتند نجف خدمت امام که براى مبارزه مسلحانه اجازه بگیرند. امام به آنها فرمود:تا انقلاب فکرى به وجود نیاید زمینه حرکت مردمى علیه نظام به وجود نمى آید. باجنگ مسلحانه نمى شود نظام را ساقط کرد. آمدند نهج البلاغه و... براى امام خواندند؛اما امام فرمود: من به آنها شک کردم. بعضى از افراد نتوانستند آنها را بشناسند؛ ولى امام آنها را بیست سال قبل شناخت.
مقام معظم رهبرى نیز در ماجراى پس از انتخابات پى بردند که این حرکت تهاجمى که مى گوید انتخابات تقلبى است، دقیقاً به منظور مقابله با نظام اسلامى است. این درک درست رهبرى از شرایط باعث شد که ایشان بایستند و این توطئه را خنثى کنند و اینهااز عمق بصیرت ایشان است.
دومین مؤلفه براى افزایش بصیرت، دشمن شناسى است. اگر ما بتوانیم دشمن رابشناسیم مى توانیم در برابر آن ایستادگى کنیم. یک دشمن آشکار است که علنى به جنگ ما مى آید. دو، دشمنى که نیمه آشکار است و سه، دشمنى که پنهان است وپیچیده عمل مى کند که شناخت آن مشکل است. حضرت امیر(ع) مى فرماید: بزرگ ترین دشمنان آنهایى هستند که مخفى اند، کید و نقشه آنها پیچیده تر از آن است که بتوان آنها را شناخت.
در جنگ سخت، درک این مسئله خیلى آسان است و هر کسى پس از اولین موشک یا اولین توپى که شلیک بشود مى فهمد که جنگ شروع شده و دشمن کیست؛ اما درجنگ نرم شناخت دشمن خیلى مشکل است. یکى از مهم ترین عوامل بصیرت،دشمن شناسى است، قرآن نیز هزار و پانصد آیه فقط در مورد دشمن شناسى ذکر کرده وجالب این است که سیصد آیه آن فقط به نفاق شناسى اختصاص دارد؛ زیرا شناخت منافق خیلى سخت است. پیامبر اعظم(ص) با دشمن آشکار روبه رو بود؛ اما امیرالمؤمنین(ع) بادشمن پنهان. تفاوت دوران امام راحل(ره) با دوران مقام معظم رهبرى در همین است که درعصر امام، امام با دشمنان آشکار رو به رو بود و امروز رهبر معظم انقلاب با دشمنان پنهان رو به رو هستند؛ یعنى چهره هایى هستند که بومى اند؛ ولى در پشت صحنه، عقبه آنها به دشمنان وصل است و داراى نفاق هستند. درک این مسئله براى مردم خیلى مهم است.
اگر ما بخواهیم دشمن پنهان را بشناسیم یکى از راه هایش گوش کردن به شاخص هاى رهبرى است. اتکا به سخنان رهبرى مى تواند زمینه دشمن شناسى پنهان را مشخص بکند؛ چون افرادى که بصیرت بالایى دارند دیده بان هستند. آنها بهترمى توانند دشمن را ببینند و معرفى بکنند؛ لذا یکى از راهکارهاى دشمن شناسى این است که شما ببینید چه بلایى بر سر جبهه حق آمد. در جنگ جمل، یکى از خواص به نام حارث بن حوت آمد خدمت حضرت امیر(ع) و عرض کرد: شما تصور مى کنید که من اهل جمل را بر باطل مى بینم؟ مگر مى شود ما بگوییم طلحه و زبیر داراى انحراف هستند؟!انحراف سیاسى با انحراف اعتقادى دو چیز است. ممکن است بعضى ها نماز بخوانند،روزه بگیرند و عبادت کنند؛ اما دچار انحراف سیاسى باشند.
در گذشته با سوسیالیسم همراه با مذهب رو به رو بودیم. امروزه لیبرالیزم همراه بااعتقاد دینى، یعنى تلفیقى از اعتقادات دینى و آموزه هاى لیبرالیزم. شاید آدمى نماز شب هم بخواند؛ ولى داراى تفکرات لیبرالیستى باشد. در گذشته سوسیالیست هایى در کشورمان بودند، چپ گرایانى که دنبال جامعه توحیدى بى طبقه بودند، اقتصاد را سوسیالیستى مى دانستند؛ ولى نماز هم مى خواندند و خدا را قبول داشتند. آنها خالقیت خدا را قبول داشتند؛ ولى توحید ربوبى را قبول نداشتند.
یکى از مشکلات همین است که وقتى مى خواهیم حق و باطل را با آدم ها تمیزبدهیم مى گوییم این آدم چون قبلاً در جبهه حق بوده الان هم در جبهه حق است. این مقایسه نادرستى است. ملاک هاى دیگرى باید مد نظر قرار گیرد. وقتى حارث به حضرت على(ع) گفت که من دچار تحیر شده ام، حضرت فرمود: (انک تنظر تحتک و لم تنظرفوقک) حضرت مى فرماید تو فقط جلوى پایت را مى بینى، یک مقدار نگاهت رابالاتر بیاور آن دورتر را هم ببین. چنین شخصى بصیرت ندارد و در فهم سیاسى ضعیف است. بنابراین شناخت حق و باطل یکى از مؤلفه هاى بصیرت است. حارث بعد آرام گفت: نمى شود من مثل سعید بن مالک و عبداللّه بن عمر یک گوشه اى بروم و کارى به این طرف و آن طرف نداشته باشم؟! حضرت فرمود: حارث متوجه باش که سعید بن مالک و عبداللّه بن عمر نه حق را یارى کردند نه باطل را. حضرت مى خواهد بفرماید مایک منطقه بى طرف نداریم. اینجا یا آدم در جبهه حق است یا در جبهه باطل. امام على(ع)به آصف بن قیس مى فرماید: آدمى که ساکت است برادر کسى است که به انحراف و باطل رضایت داده است. سپس مى فرماید: هر کس با ما نیست علیه ماست؛ یعنى آنهایى که باعلى(ع) نبودند دو دسته بودند: یک دسته در جبهه معاویه بودند و دسته دیگر در خانه شان نشسته بودند و ذکر و ورد مى گفتند. حضرت مى فرماید هر دوى اینها علیه ما هستند.
هر دوى اینها در تضعیف این جبهه مؤثر هستند؛ اما در آخرت ممکن است خداوند ازنظر مجازات تفاوتى براى آنها قائل شود.

مؤلفه هاى بصیرت  چیست ؟

یکى از مؤلفه هاى بصیرت، خطشناسى است. صراط مستقیم یک صراط بیشترنیست، در هر زمانى هم این صراط وجود دارد. مى فرماید: (الصراط صراطان صراط فى الدنیا و صراط فى الآخره)؛ یعنى صراط مستقیم راهى است که یک طرفش در دنیا وطرف دیگرش در آخرت است و اما بخشى از آن که به عنوان صراط مستقیم در دنیاوجود دارد امامى است که اطاعت او واجب است. رهبرشناسى و امام شناسى در دنیا یکى از مولفه هاى مهم بصیرت و قرار گرفتن در صراط مستقیم است. ما باید خطمان را پیداکنیم، باید ببینیم که رهبر و پیشواى مسلمانان در کجا قرار دارد و از او فاصله نگیریم.تداوم خط پیامبر(ص) این بود که بعد از ایشان، آن شاخص ها را در پیشواى بعد از او ببینند.کسانى که آن شاخصه ها را ندارند در خط پیامبر نیستند؛ هرچند مدعى باشند. یکى ازمهم ترین شاخصه هاى خط حضرت امام، اعتقاد ایشان به ولایت فقیه بود، یکى ازشاخصه هایش ضد استکبارى بودن و حمایت از مستضعفان و مظلومان بود، یکى ازشاخصه هایش ساده زیستى و عدالت اجتماعى بود. اینها را باید کسانى که مدعى پیروى از امام هستند داشته باشند. مهم ترین شاخصه اش پیروى از ولى فقیه است. رضایت امام شرط لازم بود؛ ولى شرط کافى رضایت پیشواى بعد از امام است.
مولفه بعدى، جبهه شناسى است؛ یعنى بدانیم در کدام جبهه قرار داریم. پیامبر(ص)فرمود: بعد از موسى امت او هفتاد و یک فرقه شدند؛ و بعد از عیسى، امت او هفتاد و دوفرقه شدند و بعد از من، امتم هفتاد و سه فرقه مى شوند که فقط یک فرقه اهل نجات هستند. آن فرقه را پیدا کنید تا نجات یابید.
جریان شناسى هم یکى از معیارها است. در تاریخ صدها و هزاران جریان قلابى وبدلى بوده است با رنگ و لعاب حق، تا حق را تحت الشعاع قرار دهند. گوساله سامرى یک جریان بدلى بود براى انحراف یک امت. باید مردم فهم سیاسى داشته باشند،بفهمند که پشت این جریان و عقبه اش چیست تا دچار انحراف نشوند. ممکن است دریک جاهایى مباحث انحرافى مطرح بکنند؛ مانند بحث حدوث و قدم قرآن. آیا قرآن حادث است یا قدیم؟ خلفاى جور از امام سؤال مى کنند که قرآن قدیم است یا حادث؟امام فرمود: قرآن کلام خدا است، اگر مى خواهى به شبرسى به آن عمل کن.
امروزه برخى از جریانهاى سیاسى بحث مى کنند که آیا تبعیت از رهبرى جزءموضوعات است یا جزء احکام؟ معلوم است که جزء موضوعات است؛ اما ممکن است تشخیص ما تشخیص دیگرى باشد. بحث ما این است یک مجموعه اى که دیده بان است چرا باید تشخیصش با تشخیص رهبر اینقدر فاصله داشته باشد؟ بنابراین بصیرت لازم است که انسان پا به پاى رهبرى حرکت بکند. عبداللّه بن ابى یعفور از خواص امام صادق(ع) است، به حضرت عرض کرد: به خدا قسم! اگر انارى را به دو نیمه تقسیم کنید،آن گاه نصفش را حلال و نصفش را حرام بدانید من بى چون و چرا تسلیم هستم؛ حلال رامى خورم و حرام را مى اندازم.
اگر بپرسید که ایشان امام معصوم بودند؛ اما ولى فقیه معصوم نیست، پاسخ مى دهیم اصلاً تبعیت ناظر بر مصالح اسلامى است یعنى مسائل عمومى، نظم و انضباط و حفظکیان اسلام، اینجا حاکم است بنابراین بحث عصمت و غیر عصمت در اداره امور جامعه تأثیر ندارد. بله ما از امام معصومى که حاکم باشد محرومیم و چون محرومیم با یک درجه تنزل به نیابت منتقل مى شویم. ولىّ فقیه بر اساس اشرافش بر قرآن و سنت واجماع به ما فتوا مى دهد و ما باید تبعیت بکنیم؛ بنابراین هیچ فرقى بین تبعیت از امام صادق با تبعیت از حضرت روح اللّه(ره) و حضرت آیت اللّه خامنه اى وجود ندارد. حضرت امام(ره) در اختیارات حکومتى مى فرماید فرقى بین معصوم و غیر معصوم نیست.

موانع بصیرت چیست؟

براى بصیرت موانعى وجود دارد که اگر آن موانع باشد نمى گذارد انسان خوب ببیند.یکى از آن موانع شخص گرایى است به جاى معیار گرایى. اگر انسان به اشخاص اتکا کند وملاک او براى حق و باطل، اشخاص باشند در مسیر حرکت دچار انحراف مى شود. امام صادق(ع) مى فرماید: (مَنْ دَخَلَ فى هَذَا الدینِ بِالرِّجال أَخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجال کَما أدخلوه فیهِ وَ مَنْ دَخَلَ فیهِ بِالکتابِ و السنَّةِ زالَتِ الجبال قَبْلَ أَنْ یزول)، اگر شخص با اتکا به کتاب و سنت یعنى با برهان و بینه و دلیل وارد دین شود کوهها ممکن است متزلزل بشوند، اما او متزلزل نمى شود.
فردى به امام صادق(ع) عرض مى کند: اینکه امیرالمؤمنین(ع) ولىّ شما است برایت مهم است یا جد شما است؟ مى فرماید که ولایت على بن ابى طالب بر من از ولادت من ازایشان بهتر و محبوب تر است. ولایت على(ع) بر من فرض و واجب است؛ اما ولادت من از اوامتیاز است، این دو با هم قابل مقایسه نیست. در مورد آقاى منتظرى، اطرافیانش سه دسته شدند. یک دسته بودند که تا روز عزل با ایشان همراه بودند و به محض اینکه ایشان عزل شد بریدند. اینها مى گویند ما با ملاک و معیار عمل مى کنیم، تا زمانى که حضرت امام و خبرگان تأیید مى کردند، ما هم همراهى مى کردیم؛ ولى از امروز هم روحاًو هم جسماً قطع کردیم. دسته دوم جسماً قطع کردند؛ اما روحاً همراهى مى کنند؛ یعنى هنوز هم یک سرى گرایشات ذهنى دارند و نمى توانند خودشان را جدا بکنند، این همان شخص گرایى است و عده اى هم جسماً و روحاً غرق شدند و رفتند. به این افراد شخص گرامى گویند. در ماجراى پس انتخابات هم همین اتفاقات رخ داد. تفاوت سلمان و ابوذر بادیگران در این است که پس از رحلت رسول خدا(ص) با وصىّ او همراه شدند.
یکى دیگر از موانع، فامیل گرایى است. متأسفانه این مانع، بصیرت آدم را کور مى کندو نمى گذارد آدم واقعیت را ببیند.


نوشته شده در چهارشنبه 4 دی 1392ساعت 10:34 ب.ظ توسط علی فاضلی| نظرات ()
طبقه بندی: سیاسی 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin