تبلیغات
مجنون الحسین - قسمتهایی از سخنرانی علامه مصباح یزدی به مناسبت 9 دی در همایش بزرگ جبهه پایداری


























مجنون الحسین

رهسپاریم با ولایت تا شهادت

9دی عید میلاد دوباره انقلاب است/ حرف ریاست که به میان آمد،‌نمازخوان‎های صدر اسلام لغزیدند/ولایت فقیه شعاعی از ربوبیت الهی است

 

حضرت آیت الله مصباح یزدی سخنران اصلی همایش روز گذشته جبهه پایداری برای بزرگداشت نهم دی بود که در سخنان خود "نه دی" را از ایام الله برشمرد و اهمیت آن را به اندازه اهمیت انقلاب اسلامی توصیف کرد.

به گزارش رجانیوز، عضو شورای فقهی جبهه پایداری انقلاب اسلامی در ادامه با بازخوانی تاریخ صدر اسلام به بیان نکاتی کلیدی از آن دوران پرداخت آنها را بهترین درس‌ امروز برای مقابله با فتنه‌ها و انحرافات دانست.

رئیس مؤسسه علمی پژوهشی امام خمینی(ره) همچنین درباره تهدید اصلی آینده کشور گفت: بزرگ‌ترین خطری که آینده کشور ما را تهدید می‌کند سکولاریسم است که با نماد ولایت فقیه تحت عنوان دیکتاتوری آخوندی و چیزهایی از این قبیل فکر جوان‌های آینده را که درست عمق ندارد و هنوز اسلام را درست نشناخته‌اند و اساس این حکومت را از دیدگاه اسلامی و قرآنی تشخیص نداده‌اند، به تردید دچار می‌کند.

روز گذشته بخش‌هایی از این سخنرانی به صورت خبری منتشر شد، رجانیوز متن کامل این سخنان را برای برای استفاده علاقه‌مندان مباحث معرفتی منتشر می کند.

نه دی حقا از ایام الله است

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. اَلْحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّد الانبِیاءِ وَ الْمُرسَلِین حَبیب الله الْعَالَمِین اَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّد(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) وَ عَلی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِین الْمَعصُومِین(علیه‌السلام)؛ اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ  طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.

خدای متعال را شکر می‌کنم که حیات و توفیقی عنایت فرمود که برای گرامیداشت روز مبارک نهم دی که حقّاً از ایام‌الله است، در حضور شما بزرگواران شرفیاب شوم و با زبان الکن و ضعفی که ملاحظه می‌فرمایید، انجام وظیفه کنم.

همان‌طور که اشاره فرمودند روز نهم دی را باید عید میلاد جدید انقلاب دانست. تشکیل این جلسات برای گرامی داشتن این روز و تقدیر و تشکر از کسانی که این حماسه را آفریدند، یک وظیفه عقلی و شرعی است، اما مهم‌تر این است که از این فرصت برای گرفتن درسی برای آینده استفاده شود تا وظایف خودمان را در آینده بهتر بشناسیم.

اهمیت نه دی به همان اندازه اهمیت انقلاب است

اگر معتقدیم در این روز تولد جدیدی برای انقلاب اتفاق افتاد، در واقع اهمیتش به همان اندازه انقلاب است و اهمیت انقلاب که در سال 57 به نتیجه رسید، به اسلامی بودن انقلاب بود، وگرنه انقلاب در عالم زیاد اتفاق افتاده است و کسانی با انگیزه‌های مختلف و از جمله انگیزه‌های عدالت‌خواهی انقلاب‌هایی کردند و زحمت کشیدند و نتایجی گرفتند.

آنچه که انقلاب ما را از سایر انقلاب‌ها ممتاز می‌کند و ارزش فوق‌العاده‌ای به آن می‌بخشد، اسلامی بودن این انقلاب است. در واقع این انقلاب نمادی از اصل اسلام است. همان‌گونه که ظهور اسلام در 14 قرن قبل به صورت انقلابی انجام گرفت که تمام نهادهای جامعه را تحت تأثیر قرار داد. ابتدا به صورت حرکتی که می‌توان آن را حرکت فرهنگی نامید، شروع شد و وقتی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) مبعوث شدند، مردم را به پرستش خدای یگانه و ترک بت‌ها دعوت کردند و با باورها و ارزش‌های مردم مواجه شدند و گفتند بعضی از باورهای شما غلط است و چیزهایی که شما به آنها اعتبار می‌دهید، بی‌ارزش‌اند. بهترین نام برای حرکت علیه باورها و ارزش‌ها حرکت فرهنگی است، ولی این حرکت به‌تدریج ابعاد دیگری پیدا کرد.

پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) در چند سالی که در زادگاه خود بودند، تحت فشار فوق‌العاده خویشان و بستگان خود واقع شدند و حتی از نظر تأمین نیازمندی‌های روزمره زندگی و خوراک و پوشاک تحت فشار شدید قرار گرفتند و بالاخره هنگامی که طرفدارانی از گوشه و کنار پیدا کردند، به امر الهی هجرت کردند و در زادگاه و در میان اقوام و خویشان خود نتوانستند تحول اساسی به وجود بیاورند. پس از این‌که به مدینه تشریف بردند، مردم زیادی به ایشان گرویدند و به‌تدریج شرایطی فراهم شد که ابعاد انقلاب از بعد فرهنگی فراتر رفت و ابعاد دیگری اعم از سیاسی، اقتصادی و نظامی را در بر گرفت و بالاخره دهه آخر عمر آن حضرت به چندین جنگ کوچک و بزرگ گذشت و مسلمان‌ها از جنگی برنگشته بودند که جنگ دیگری شروع می‌شد و بار دیگر برای جنگ دعوت می‌شدند و بالاخره یک بعد کامل سیاسی پیدا کرد و یک حکومت اسلامی و الهی به امر خدای متعال و به رهبری آن حضرت تأسیس شد: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ»(1). «أَطِیعُواْ اللّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ»(2) و با تشکیل این حکومت، همه قوانین مورد حاجت در زمینه خانواده، نکاح، طلاق، در زمینه اقتصاد، معاملات حلال و حرام، تحریم ربا، دادن مالیات‌ها، زکات، خمس و سایر مالیات‌های واجب و تمام ابعاد یک حکومت الهی کامل شد. مردم هم از اقوام و قبائل مختلف، با همه اختلافات زیادی که داشتند به آن حضرت گرویدند و پایه حکومت تقویت شد. در قرآن کریم به علل استحکام این حکومت اشاره شده است که در صورتی که فرصت باشد و حال بنده هم اقتضا داشته باشد، اشاره کوتاهی می‌کنم.

انقلاب پیامبر(ص) ابتدا از یک کار فرهنگی شروع شد

لطفا بر روی ادامه مطلب كلیك نمایید.

نه دی حقا از ایام الله است

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. اَلْحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّد الانبِیاءِ وَ الْمُرسَلِین حَبیب الله الْعَالَمِین اَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّد(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) وَ عَلی آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِین الْمَعصُومِین(علیه‌السلام)؛ اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلاً وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ  طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاً.

خدای متعال را شکر می‌کنم که حیات و توفیقی عنایت فرمود که برای گرامیداشت روز مبارک نهم دی که حقّاً از ایام‌الله است، در حضور شما بزرگواران شرفیاب شوم و با زبان الکن و ضعفی که ملاحظه می‌فرمایید، انجام وظیفه کنم.

همان‌طور که اشاره فرمودند روز نهم دی را باید عید میلاد جدید انقلاب دانست. تشکیل این جلسات برای گرامی داشتن این روز و تقدیر و تشکر از کسانی که این حماسه را آفریدند، یک وظیفه عقلی و شرعی است، اما مهم‌تر این است که از این فرصت برای گرفتن درسی برای آینده استفاده شود تا وظایف خودمان را در آینده بهتر بشناسیم.

اهمیت نه دی به همان اندازه اهمیت انقلاب است

اگر معتقدیم در این روز تولد جدیدی برای انقلاب اتفاق افتاد، در واقع اهمیتش به همان اندازه انقلاب است و اهمیت انقلاب که در سال 57 به نتیجه رسید، به اسلامی بودن انقلاب بود، وگرنه انقلاب در عالم زیاد اتفاق افتاده است و کسانی با انگیزه‌های مختلف و از جمله انگیزه‌های عدالت‌خواهی انقلاب‌هایی کردند و زحمت کشیدند و نتایجی گرفتند.

آنچه که انقلاب ما را از سایر انقلاب‌ها ممتاز می‌کند و ارزش فوق‌العاده‌ای به آن می‌بخشد، اسلامی بودن این انقلاب است. در واقع این انقلاب نمادی از اصل اسلام است. همان‌گونه که ظهور اسلام در 14 قرن قبل به صورت انقلابی انجام گرفت که تمام نهادهای جامعه را تحت تأثیر قرار داد. ابتدا به صورت حرکتی که می‌توان آن را حرکت فرهنگی نامید، شروع شد و وقتی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) مبعوث شدند، مردم را به پرستش خدای یگانه و ترک بت‌ها دعوت کردند و با باورها و ارزش‌های مردم مواجه شدند و گفتند بعضی از باورهای شما غلط است و چیزهایی که شما به آنها اعتبار می‌دهید، بی‌ارزش‌اند. بهترین نام برای حرکت علیه باورها و ارزش‌ها حرکت فرهنگی است، ولی این حرکت به‌تدریج ابعاد دیگری پیدا کرد.

پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) در چند سالی که در زادگاه خود بودند، تحت فشار فوق‌العاده خویشان و بستگان خود واقع شدند و حتی از نظر تأمین نیازمندی‌های روزمره زندگی و خوراک و پوشاک تحت فشار شدید قرار گرفتند و بالاخره هنگامی که طرفدارانی از گوشه و کنار پیدا کردند، به امر الهی هجرت کردند و در زادگاه و در میان اقوام و خویشان خود نتوانستند تحول اساسی به وجود بیاورند. پس از این‌که به مدینه تشریف بردند، مردم زیادی به ایشان گرویدند و به‌تدریج شرایطی فراهم شد که ابعاد انقلاب از بعد فرهنگی فراتر رفت و ابعاد دیگری اعم از سیاسی، اقتصادی و نظامی را در بر گرفت و بالاخره دهه آخر عمر آن حضرت به چندین جنگ کوچک و بزرگ گذشت و مسلمان‌ها از جنگی برنگشته بودند که جنگ دیگری شروع می‌شد و بار دیگر برای جنگ دعوت می‌شدند و بالاخره یک بعد کامل سیاسی پیدا کرد و یک حکومت اسلامی و الهی به امر خدای متعال و به رهبری آن حضرت تأسیس شد: «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ»(1). «أَطِیعُواْ اللّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ»(2) و با تشکیل این حکومت، همه قوانین مورد حاجت در زمینه خانواده، نکاح، طلاق، در زمینه اقتصاد، معاملات حلال و حرام، تحریم ربا، دادن مالیات‌ها، زکات، خمس و سایر مالیات‌های واجب و تمام ابعاد یک حکومت الهی کامل شد. مردم هم از اقوام و قبائل مختلف، با همه اختلافات زیادی که داشتند به آن حضرت گرویدند و پایه حکومت تقویت شد. در قرآن کریم به علل استحکام این حکومت اشاره شده است که در صورتی که فرصت باشد و حال بنده هم اقتضا داشته باشد، اشاره کوتاهی می‌کنم.

انقلاب پیامبر(ص) ابتدا از یک کار فرهنگی شروع شد


 منظورم از ذکر جملاتی که به عرضتان رساندم این است که انقلابی که به دست رسول اکرم(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) در حجاز شکل گرفت و بعد به کشورهای همسایه هم سرایت و آنها را هم تابع این حکومت الهی کرد، ابتدا از یک کار فرهنگی شروع شد و دعوت به پرستش خدای یگانه و رها کردن باورهای غلط جاهلانه و مشرکانه بود.

به همان اندازه که این فعالیت فرهنگی در جامعه عمق پیدا کرد و از لحاظ کمیت گسترش یافت، توانست پایه تشکیل حکومت اسلامی را فراهم کند، ولی در همه رده‌های مردم یکسان تأثیر نگذاشت. ایمان همه مردم به باورهای اسلامی در یک سطح نبود. روی آوردن به ارزش‌های اسلامی و رها کردن ارزش‌های جاهلی در میان اقشار مختلف مردم در یک سطح نبود و مردم از لحاظ پذیرفتن عقاید اسلامی و ایمان کامل به آنها و نیز در مقام عمل به آن ارزش‌ها با هم تفاوت داشتند.

عامل پیشرفت را هم همان‌طور که خدای متعال اشاره فرموده است، باید در اصل اسلام و پذیرفتن مردم و تبعیت از این باورها و ارزش‌ها دانست و هر جا نقصی، کاستی، انحراف، شکست و کمبودی دیده می‌شود، در تخلف از این قواعد و اصول است.

نمونه‌های این مطلب به‌قدری در تاریخ فراوان است که می‌توان از آنها یک دائرة‌المعارف بزرگ را تدوین کرد. در خود قرآن کریم بخش زیادی از آیات آن به بیان این مطالب اختصاص دارد و به صورت مختلف آمده است که ایمان‌های سطحی و پذیرش‌های ظاهری نقش چندانی ندارند و همچون پوسته نازکی هستند که آسیب‌پذیرند و زود فاسد و ضایع می‌شوند، ولی اگر زیر این پوسته‌های نازک لایه‌های محکمی به عنوان مغز وجود داشته باشد، پایدار می‌ماند و رشد می‌کند، وگرنه خواه ناخواه دچار آسیب‌های مختلفی خواهد شد.

الحمدلله همه شما اهل فضل و فضیلت و با این آیات آشنا هستید. کسانی می‌گفتند: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا»(3): می‌گویند ایمان آوردیم و مؤمن هستیم. قرآن بلافاصله می‌فرماید به آنان بگو. حتی به پیغمبر هم نمی‌گوید تو بدان، بلکه می‌گوید بگو «لَم تُؤْمِنُوا»: شما هنوز ایمان ندارید. «لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ»: هنوز ایمان در دل‌های شما وارد نشده است. حالا شما آمده و پذیرفته و در ظاهر اظهار کرده‌اید و اصول ظاهری را رعایت می‌کنید: « قُولُوا أَسْلَمْنَا»: اسلام آورده‌اید، تسلیم شده‌اید، پذیرفته‌اید، اما ایمان مربوط به قلب است: «لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ». در آیه دیگری می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا». اگر ایمان آورده‌اند، پس دو باره ایمان بیاورید برای چیست؟ پیداست که آن «آمنوا» با این «آمنوا» متفاوت است. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَ لَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَ الأَقْرَبِینَ إِن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَ إِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا»(4). این «آمنوا»یی که مورد امر است، آثار دیگری دارد که آن ایمان ظاهری «قالوا آمنّا» آن اثر را نخواهد داشت. اگر ایمان واقعی بود و در دل‌ها نفوذ کرد: «آمِنُواْ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ» آن وقت آثارش خواهد شد: «یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَ یَجْعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ»(5). این ایمانی است که آثار مختلفی بر آن مترتب می‌شود. خداوند می‌فرماید نوری در دل شما قرار می‌دهیم که بفهمیم چگونه باید حرکت کنید و مشی شما باید چه باشد، به کدام طرف بروید و چگونه سیر کنید: «یَجْعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ». علاوه بر این‌که خطاهای گذشته شما بخشیده می‌شود، خدا رحمت مضاعف به شما عطا خواهد فرمود.

از آثار ایمان واقعی این است که می‌بینید چه کار باید کنید

یکی از آثار ایمان واقعی این است که در پرتو یک نور الهی می‌بینید که چه کار باید بکنید. شاید بشود این را به همان مطلبی که مقام معظم رهبری روی آن تأکید می‌فرمایند تطبیق کرد، یعنی بصیرت: «أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ»(6). بصیرت از بَصَر از ماده اِبصار و بَصَر به معنای بینش هست. نور هم نوری است که با آن دیده می‌شود.

به هر حال ایمان واقعی مراتبی دارد. از همان هنگامی که حکومت اسلامی تشکیل شد، گروه‌های مؤمنین متفاوت بودند. بعضی‌ها اسلام را در همین حد می‌دانستند که بت‌ها را پایین ریختیم و خرد کردیم و نماز برای خدا می‌خوانیم و سجده می‌کنیم و به خاک می‌افتیم. آئین شرک را کنار گذاشته‌ایم و داریم خداپرستی می‌کنیم.

کسان دیگری اندکی از این فراتر رفتند و احکام اسلام را هم در مراحلی از زندگی رعایت کردند، البته جاهایی را که آسان‌تر و راحت‌تر بود، زودتر انجام دادند و آنجاهایی که سخت می‌شد، انجامشان مشکل می‌شد در مراتب تفاوت ایجاد می‌شد. مثلاً کسانی بودند نماز می‌خواندند و اول وقت هم می‌آمدند و پشت سر پیامبر اکرم(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) هم می‌ایستادند. در نماز جماعت هم شرکت می‌کردند، اما وقتی گفته می‌شد زکات مالتان را بدهید، تأمل می‌کردند و می‌گفتند ما آمده‌ایم و مسلمان شده‌ایم و حالا باید باج هم بدهیم؟

در زمان پیامبر عده‌ای نمازخوان، زکات ده، جهادگر جانباز وقتی پای ریاست رسید حرف رسول الله (ص) را نپذیرفتند

کسانی بودند که نماز می‌خواندند، زکات هم می‌دادند، اما وقتی پای جانفشانی در میان می‌آمد، می‌لنگیدند. وقتی گفته می‌شد بیایید و به جبهه بروید، می‌گفتند کاروان‌های تجاری و کسب و کارمان مانده است یا می‌گفتند وقت کشاورزی است و محصولات و میوه‌هایمان رسیده‌اند و اگر اینها را نچینیم از بین می‌روند و اقتصادمان دچار اختلال می‌شود. کارهای کشاورزی‌مان را به سامان می‌رسانیم و بعد می‌آییم. به بهانه‌های مختلف از زیر بار جهاد درمی‌رفتند. نماز می‌خواندند و زکات هم می‌دادند، اما از جهاد کوتاه می‌آمدند. بالاخره کسانی بودند که به همه اینها عمل می‌کردند، نماز اول وقت پشت سر پیغمبر، پولی هم نداشتند که زکات بدهند، چون بیشتر مسلمانان در فقر کامل زندگی می‌کردند، فقری که حتی تصورش هم برای ما مشکل است. مثلاً تصور کنید هشت نه نفر با یک پیراهن نماز بخوانیم. چنین چیزی را می‌توانیم تصور کنیم؟ اصحاب صفّه از مهاجرینی که در مدینه بودند، پیراهنی که بتوانند با آن نماز بخوانند یک عدد بود که نه نفر با آن نماز می‌خواندند. این یکی می‌پوشید نماز می‌خواند، بعد می‌داد آن یکی می‌پوشید. در جنگی هفت نفر از یک دانه خرما استفاده می‌کردند. هر کسی یک کمی می‌مکید و می‌داد به نفر بعدی. با چنین فقری مقاومت کردند تا اسلام پیروز شد.

همه اینها هم در جهاد شرکت می‌کردند و بعضی از آنها معلول جنگی بودند و زخم برداشته بودند، اما وقتی پای ریاست بر جامعه افتاد، یک خرده به شک و شبهه افتادند و سست شدند و گفتند پیغمبر همه چیز را برای خود و خانواده‌اش می‌خواهد. گفت نماز بخوانید، گفتیم چشم، روزه بگیرید، گفتیم چشم، زکات بدهید، گفتیم چشم، به قول خودشان باج هم دادیم، جهاد هم رفتیم، مجروح هم شدیم، حالا پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) می‌خواهد خویش و قوم‌هایش را هم بر ما مسلط کند. دیگر زیر بار این قضیه نمی‌رویم و چیزهای مختلف... نشانه این بود که در مقام اطاعت از پیغمبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) همه یکسان نیستند. این اختلاف ناشی از اختلاف در مراتب ایمان است. باورها وقتی ضعیف‌تر هست، کمتر اثر می‌کند، ولی ایمان قوی‌تر باشد، تا پای جان و بالاتر از جان هم حاضرند.

اگر بخواهیم فعالیت‌های مسلمانان را در ظرف 23 سالی که پیامبر اکرم(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) بخشی را در مکه و بخشی را در مدینه به ابلاغ پیام رسالت مشغول بودند، بررسی کنیم، یکی از نکته‌هایی که باید روی آن دقت کنیم این است که آسیب‌هایی که برای مسلمانان پیش آمد، در اثر چه عواملی بود؟ از این گزارش کوتاهی که عرض کردم می‌توانید حدس بزنید که این آسیب‌ها به ضعف ایمان برمی‌گشت. باورها ضعیف بودند. آنهایی که باورشان قوی بود، هر چه پیغمبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) می‌فرمودند، بی‌چون و چرا می‌پذیرفتند، اما وقتی ضعف داشتند، تعلل می‌کردند. گاهی می‌آمدند و می‌پرسیدند: «آیا واقعاً آنچه را که داری می‌گویی خدا گفته است؟» حتی کار به جایی رسید که افرادی آمدند و گفتند اگر خدا گفته است، بگو عذابی نازل شود: «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»(7). تا این اندازه پذیرفتن حقایق برایشان سخت بود. حتی اشخاص برجسته جامعه اسلامی که برخی از آنها بعدها به خلافت هم رسیدند، وقتی بعضی از احکامی که خلاف ارزش‌های قومی و آداب و رسومشان بود، می‌شنیدند، زیر بار نمی‌رفتند و خیلی برایشان سخت بود.

مثالش را همه می‌دانید که در مورد حج تمتع وقتی آیه نازل شد کسانی که از راه‌های دور می‌آیند می‌توانند از انتهای عمره خارج شوند و بعد برای حج مجدداً احرام ببندند و حج تمتع تشریع شد، بعضی از همین اشخاص گفتند آیا ما احرام ببندیم؟ - تعابیری  هم در کتاب‌هایشان نقل شده است- یعنی فاصله بین عمره و احرام امکان داشته باشیم با همسران‌‌مان آمیزش کنیم و به جنابت برسیم و بعد برویم احرام ببندیم؟ بین عمره و حج مطلقاً آمیزش را ممنوع می‌دانستند و وقتی در اسلام اجازه داده شد، گفتند این حرف‌ها چیست؟ زشت است. در حج از این کارها؟ بستگی داشت به این‌که پایه باورها تا چه اندازه محکم باشد و آثارش در گفتارها و رفتارها خواه ناخواه ظاهر می‌شد.


عده‌ای به خاطر منافع‌شان ایمان آوردند

غیر از اینهایی که مراتبی از ضعف در ایمان داشتند و هر حرفی را زود باور نمی‌کردند، حتی حرف‌هایی را که پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) به عنوان حکم الهی نقل می‌کرد، تردید می‌کردند، عده دیگری بودند که اساساً هیچ باور جدی به این احکام اسلامی نداشتند و صرفاً به خاطر مصالح و منافعشان ایمان آورده بودند و موضوع بیّنی هم بود. در جریان فتح مکه کسانی که تا دیروز با پیغمبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) می‌جنگیدند و مسلمانان را می‌کشتند، پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) به خاطر مصالح جامعه اسلامی خانه آنها را خانه امن قرار داد که هر کسی به آنجا برود در امان خواهد بود و آنها مسلمان شدند و اسلام را پذیرفتند و تاریخشان را همه می‌دانیم.

کسانی بودند که از ته دل باور نداشتند و می‌دیدند مصالحشان ایجاب می‌کند با مسلمان‌ها همراهی کنند و می‌گفتند مسلمان هستیم و نماز هم می‌خواندند. منتهی قرآن می‌فرماید: «وَ إِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ کُسَالَى»(8)، «یُرَآؤُونَ النَّاسَ وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً»(9). اینها نماز هم می‌خوانند، اما با کسالت. حال ندارند: «وَ إِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ کُسَالَى»، یعنی کسل هستند. «یُرَآؤُونَ النَّاسَ وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً»، خودنمایی می‌کنند و می‌خواهند به مردم نشان بدهند ما اهل نماز هستیم «وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً»، دلشان به یاد خدا نیست، الا اندکی. این هم از مثال‌های عجیب قرآن است که اگر در میان آنها کسی هم بود که یاد خدا می‌کرد، او را هم نادیده نمی‌گیرد: « وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً».

بنابراین مسلمان‌ها در ابتدا با مشرکین و کفار مواجه بودند. خطر بزرگی که اساساً تکوّن اسلام را تهدید می‌کرد و نمی‌گذاشتند جامعه اسلامی اصلاً شکل بگیرد. بعد خطر منافقین بود که در باطن ایمان نداشتند، اما تظاهر به ایمان می‌کردند. داستان منافقین بسیار معروف و یک سوره از قرآن در باره آنان است و مستحب است که در نماز جمعه این سوره خوانده شود. علاوه بر آیات فراوانی که در سوره‌های قرآن در باره منافقین هست.

دسته سوم ضُعفا الایمان بودند. مشرک نبودند. ایمانی هم داشتند و این جور نبود که همه چیز را باور نکنند، اما در عمل سست بودند. هواهای نفسانی، منافع دنیوی، آداب و رسوم قومی و چیزهایی از این قبیل را بر ارزش‌های اسلامی مقدم می‌داشتند. خیلی هم جای تعجب نیست. امروز هم در کشورهای اسلامی گاهی ملاحظه می‌فرمایید کسانی افتخار به نام اسلام می‌کنند و به بعضی از احکام اسلام هم عمل می‌کنند، اما در مسائل خانوادگی و مثلاً ازدواج سنت‌هایی دارند که به هیچ‌وجه در اسلام پذیرفته نیست. در بعضی از مناطق مرزی کشور ما هنوز چنین چیزهایی وجود دارد.

مهم‌ترین خطر بعد از رحلت پیامبر(ص) مسئله این بود که چه کسی باید اختیاردار مردم شود

مهم‌ترین ضعفی که ضُعفا الایمان‌ها داشتند، در مسئله حکومت بود. نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم، زکات می‌دهیم، جهاد می‌رویم، مجروح و معلول جنگی می‌شویم. همه کار می‌کنیم، اما این‌که زیر بار امر کسی برویم، این کار را نمی‌کنیم، مخصوصاً طرف پیغمبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) هم نیست. حالا پیغمبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) بود به هر حال به گردن ما حق دارد و خدا هم فرموده است، اما این‌که کس دیگری بیاید و بخواهد اختیاردار جامعه اسلامی شود، دیگر این را تحمل نمی‌کنیم. مهم‌ترین خطر جدی‌ای که بعد از رحلت پیامبر اسلام(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) تهدید می‌کرد، این مسئله بود که چه کسی باید اختیاردار مردم شود. این مسئله هم با باورهای اسلامی سروکار داشت. باورها ضعیف بود و در ابتدا فقط  شهادت به توحید و نبوت پذیرفته می‌شد و شهادتین که می‌گفتند مسلمان تلقی می‌شدند و به لوازم آن خیلی توجه نداشتند که حالا لوازم اعتقاد به پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) چه چیزهایی باید باشد. بعد که دیدند لوازم اعتقاد به پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) پیروی از دستورات ایشان است، رسماً مخالفت کردند. معنایش این نبود که خدا و پیغمبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) را قبول نداریم. مسلماً اکثریت مردم شناخت عمیقی از پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) و اسلام نداشتند، ولی در بین آنان کسانی هم بودند که با این‌که می‌شناختند و می‌دانستند، چون خلاف منافعشان بود زیر بار نمی‌رفتند. دلشان برای ریاست لک زده بود.

الان هم در جوامع اقشار مختلف با انگیزه‌های مختلف هستند. یکی حاضر است تمام ثروت و زندگی‌اش را بدهد، اما رئیس باشد و همین برایش کافی است. شاید همه این کارها را بکند و چیزی هم گیرش نیاید، اما همه فکر و ذکرش این است که رئیس و امر او اطاعت شود. بعضی‌ها ریاست را به خاطر استفاده‌هایش می‌خواهند، یعنی دوست دارند رئیس بشوند تا سوءاستفاده، دزدی، اختلاسو رانت‌خواری کنند. همه نوعش هست.

به هر حال این مسئله مهم است که از همان اوایل، این فکر در بسیاری از مسلمانان و حتی بسیاری از اهل علم شکل گرفت که مسئله حکومت ربطی به اسلام و دین ندارد. این مسئله دنیوی است و اگر قرار است کارخانه‌ای رئیس داشته باشد، باید حتماً رئیسش را خدا تعیین کند؟ کارخانه‌ای است و سرمایه‌گذاری کرده‌اند و یک کسی هم طبق مقررات و توافقی رئیس می‌شود. جمعیت و حزبی تشکیل شده است، چون در بین اعراب و دیگران این بوده است که غیر از اجتماعات دینی، اجتماعات دیگری هم تشکیل می‌دادند، با هم قرار می‌گذاشتند و قسم می‌خوردند که به سلسله مسائلی پایبند باشند، از جمله یکی از آنها حلف الفضول بود که قبل از آمدن اسلام، جوانان مکه هم‌قسم شدند که اگر کسی خواست به حجاج بیت‌الله‌الحرام تعرضی کند و یا مزاحم او شود، آنها از حاجی حمایت و دفاع کنند. خود پیامبر اکرم جزو افرادی بودند که در این پیمان شرکت کردند و پس از رسالتشان هم فرمودند اگر حالا هم به چنین پیمانی دعوت بشوم، باز هم می‌پذیرم.

گفتند دین به‌جای خود، اما خلافت هم چنین چیزی است که مردم مسلمان هستند، نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، جهاد می‌روند، حج می‌روند، مؤمن‌اند، اما می‌خواهند زندگی کنند و حالا یک کسی بیاید و دستور بدهد این کار را بکنید، آن کار را نکنید ندارد. خودشان توافق می‌کنند که حرف‌های کسی را گوش کنند یا نکنند و این هسته اصلی دموکراسی است. مردم با هم توافق می‌کنند که به حرف کسی گوش بدهند. مثل کاری که الان احزاب انجام می‌دهند و وقتی شورای مرکزی حزب چیزی را تصویب می‌کند، همه به آن عمل می‌کنند و لازم نیست حتماً خدا بگوید چه کار کنید چه کار نکنید. قراردادی است که خود مردم با خودشان می‌بندند.

آن موقع‌ها چون باورها و شناختشان نسبت به اسلام ضعیف بود، خیال می‌کردند اسلام کاری به این کارها ندارد و در همان محدوده نماز و سایر آداب عبادی محدود است. حکومت دنیایی است و مردم دور هم می‌نشینند و توافق می‌کنند که فلانی رئیس باشد. گمان من این است اکثریت کسانی که این بنا را گذاشتند، فکرشان این‌طور بوده است. بیش از این عمق نداشتند، اما بودند کسانی که عمق مسئله را هم درک کرده بودند، منتهی خواسته‌ها و هوس‌هایشان نمی‌گذاشت حقایق را بیان کنند.

به هر حال این یک مشکل جدی بود که در آن زمان پیش آمد و به دنبالش ضررهای بسیاری به جامعه اسلامی خورد. اگر موضوع را در تاریخ پیگیری کنیم، بسیاری از آسیب‌هایی که بعد از رحلت پیغمبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) به جامعه اسلامی خورد، ریشه در این مسئله داشت. اگر مسیری را که خداوند متعال تعیین و پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله) به مردم ابلاغ فرمودند و از مردم عهد گرفتند و همه قبول کردند، ادامه پیدا کرده بود، با آن ویژگی‌هایی که از علی(علیه‌السلام) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) می‌شناسیم، وضع خیلی بهتر از اینی می‌شد که الان هست، ولی نشد.

امروز بزرگ‌ترین خصم ما در حوزه فکر و اندیشه، سکولاریسم است

این گزارش کوتاهی بود از همه چیزهایی که شما می‌دانستید و شاید نکته‌ای که کسی نداند در عرایض بنده نبود.

اینها را عرض کردم تا بازخوانی تاریخ صدر اسلام درسی برای امروز ما باشد. امروز هم مهم‌ترین نقصی که در جامعه اسلامی ما وجود دارد و می‌تواند منشاء فتنه‌های عظیم شود، کاستی در بینش اسلامی است. یعنی بزرگ‌ترین خصم ما در حوزه فکر و اندیشه، سکولاریسم است که اسلام کار به حکومت ندارد و مسائل دنیوی را خود مردم باید عهده‌دار شوند. مسائل دینی و خدا و پیامبر و نماز و... با دین است و این تفکر عزت و شرف اسلامی و پیشرفت مسلمانان در عرصه‌های مختلف را به خطر انداخت.

دشمنان اسلام با توجه به همین نقطه قوتی که در اسلام، به‌خصوص در مذهب تشیع هست، تمام همتشان این است که این فکر را در جامعه ترویج کنند که ما اخلاق، ارزش‌ها، خدای یگانه و... را قبول داریم و با کسی پدرکشتگی نداریم. نماز هم بخوانید، روزه هم بگیرید، احیا و عزاداری هم بگیرید و... اما کاری به مسائل حکومت نداشته باشید و مردم خودشان تصمیم بگیرند و این یعنی ما مردم را به راهی که خودمان می‌خواهیم ببریم، خواهیم برد.

 همان‌طور که می‌بینید بعضی از کشورهای اسلامی به‌رغم تلاش‌هایی که برای گرایش به اسلام و تقویت روحیه اسلامی و احیای شعارهای اسلامی در کشورشان کرده‌اند، رؤسای آنها تحت تأثیر توطئه‌های استکباری و جهانی قرار گرفته‌اند. آن کسی که امید آن می‌رفت که در منطقه، حامی بزرگ اسلام و احیاگر اسلام شود، مهره‌ای از مهره‌های استکبار شد و همپالکی صهیونیسم شد! نه‌تنها از اسلام و ارزش‌های اسلامی حمایت نمی‌کند، همپالکی صهیونیسم هم می‌شود. استکبار جهانی این مسائل را ده‌ها بار در عالم تجربه کرده است که با سیاستمدارانی که با دین سروکاری ندارند، می‌شود معامله کرد و کنار آمد و می‌شود آنها را به دام انداخت.

چقدر انقلاب‌های آزادی‌بخشی که در جاهای دیگری اتفاق افتادند و چه انقلاب‌هایی که در کشورهای اسلامی اتفاق افتادند مثل مصر زمان انور سادات. انور سادات معاون عبدالناصر و شخصیت دوم کشور بود و جنگ شش روزه با اسرائیل را اداره کرد، ولی تحت تأثیر امریکایی‌ها رفیق آنها شد و اولین کسی بود که در کمپ‌دیوید، اسرائیل را به رسمیت شناخت که بعد هم میراثش به مبارک رسید. حالا بعد از 30 و چند سال حرکتی کرده‌اند که خدا ان‌شاءالله عاقبتش را به خیر کند. این به خاطر این است که سیاستمدارانی که حتی در آغاز کار خوش‌نیت هم هستند و می‌خواهند به کشورشان و حتی اسلام خدمت کنند، اما در بین می‌لغزند و هواهای نفسانی، ریاست، عناوین که مثلاً شما جای فلان شخصیت را در منطقه خواهید گرفت، قهرمان ملی خواهید شد و چنین و چنان، فریب می‌خورند و در دام استکبار می‌افتند و درست 180 درجه تغییر موضع می‌دهند.

استکبار جهانی هرکاری کرد نتوانست مانع گسترش انقلاب اسلامی شود

استکبار جهانی این نکته را بارها آزموده است که می‌تواند به نوعی با انقلاب‌ها کنار بیاید و آنها را منحل کند، اما با انقلاب ایران مواجه شد که هر کاری کردند نتوانستند مانع از گسترش آن بشوند. به هر بهانه‌ای و با هر وساطتی اقدام کردند که به نوعی با امام کنار بیایند و بده بستانی داشته باشند، اما امام زیر بار نرفت و گفت اختلاف ما با امریکا، اختلاف گرگ و میش است. بعد هم خدای متعال بر جامعه اسلامی ما منت گذاشت و کسی که به حق جانشین امام بود و شایستگی‌ آن را داشت، به ما عنایت کرد و او هم همان موضع استوار امام را پیگیری کرد و خاری است در چشم همه مستکبرین جهان.

حالا شما حدس می‌زنید که اگر تمام متفکرین جهان استکبار بخواهند بنشینند و فرمولی تهیه کنند که ایران را به زانو دربیاورند و کاری کنند که این انقلاب هم مثل سایر انقلاب‌ها نسخ شود، چه کار باید کنند؟ همه چیز را آزمودند. جنگ هشت ساله را تحمیل کردند، به جایی نرسیدند. تحریم‌های اقتصادی کردند، نتیجه‌ای نگرفتند و حتی نتیجه معکوس داد. انواع تهدیدات از اختلافات و جنگ‌های داخلی را راه انداختند. اوایل انقلاب خلق ترکمن و خلق عرب و خلق چنین و چنان در گوشه و کنار درست کردند و اینها را به جان هم انداختند و چقدر از نیروهای ما هدر رفتند و تلف شدند و صرف این اصطکاک‌ها شدند و چقدر شهید دادیم تا این اوضاع آرام شد. همه این کارها را کردند تا نظام اسلامی نوپا به‌طور فراگیر نتواند کشور را اداره کند و الحمدلله به جایی نرسیدند. چه چیزی مانده است که اینها بدان امید ببندند که در آینده بتوانند ایران را به زانو درآورند؟ فقط یک چیز. تا امام حیات داشت، امید آن را داشتند که بعد از وفات امام کاری کنند و کسی بیاید که بشود به او امید بست. از یک طرف تئوری ولایت‌فقیه را زیر سئوال بردند و بحث‌های فراوانی که جوان‌ها نشنیده‌اند و یادشان نیست، ولی آنهایی که میانسال هستند یادشان هست که دامنه این بحث‌ها به چه جاهایی کشید و به چه جاهای مقدسی رخنه پیدا کرد. تشکیک در باره اصل توحید که امروز هم متأسفانه در بعضی از جاهای مقدس مطرح می‌شود.

بعد ایجاد تردید و تشکیک در شخص رهبری کردند و گفتند اصل ولایت را قبول داریم، ولی این ولی را قبول نداریم و باید کس دیگری باشد. ولایت نباید مادام‌العمری باشد، باید موقت و پنج ساله و ده ساله و... باشد و چیزهایی از این قبیل. اختیارات ولی باید محدود و مشخص باشد. به این حرف‌ها در طول دوره انقلاب، با رهبریِ پشت پرده استکبار در داخل کشور دامن زده شد و الحمدلله هیچ‌کدام هم به جایی نرسید.

بزرگ‌ترین خطری که آینده کشور ما را تهدید می‌کند، سکولاریسم است که با نماد ولایت فقیه تحت عنوان دیکتاتوری آخوندی و چیزهایی از این قبیل فکر جوان‌های آینده را که درست عمق ندارد و هنوز اسلام را درست نشناخته‌اند و اساس این حکومت را از دیدگاه اسلامی و قرآنی تشخیص نداده‌اند، به تردید دچار می‌کند.

امروز صدها سایت علیه ولایت‌فقیه لحن‌پراکنی می‌کنند. گروه‌های مختلفی که در داخل به صورت‌های گوناگون درصددند که یا تئوری ولایت‌فقیه یا شخص ولی‌فقیه را زیر سئوال ببرند و تضعیف کنند. این اولین و مهم‌ترین خطری است که آینده انقلاب اسلامی ایران را تهدید می‌کند.

راهش چیست؟ الحمدلله از صدر اسلام تا به حال مسلمانان در نقاط مختلف کشورهای اسلامی، نقطه‌های ضعفی از مدیران صدر اول اسلام، به‌خصوص بنی‌امیه و بنی‌عباس شناختند و کم و بیش درصدد نفی آنها برآمدند. در بسیاری از کشورهای اسلامی کسانی سر کار آمدند که به ارزش‌های اسلامی وفادار بودند و تا حد زیادی رعایت می‌کردند. در همین کشور، گرچه اساس سلطنت سلاطین بر اساس فکر اسلامی نبود، ولی به هر حال محیط اسلامی و کسانی از دانشمندان و نخبگان مؤثر در جامعه که در اطراف آنها بودند، آنها را مجبور کردند که جهت حرکت را به سمت طرفداری از دین، اسلام، تشیع و ترویج تشیع سوق بدهند و این کار به‌خصوص در دوران صفویه برجسته بود.

بیداری اسلامی در کشورهای مسلمان، درس‌هایی است که مردم از گذشته کشورهایشان و رهبرانشان گرفته‌اند

در واقع اینها درس گرفتن از لغزش‌هایی بود که در دوران بنی‌امیه و بنی‌عباس اتفاق افتاده بود. امروز این حرکت‌هایی که به نام بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی انجام می‌شوند، درس‌هایی است که مردم از گذشته کشورهایشان و رهبرانشان گرفته‌اند. کارهایی که اسمشان را خیانت یا جهالت می‌گذاریم و امثال انور سادات و مبارک کردند، باعث می‌شود که امروز مردم مصر با اکثریت قاطعی به قانون اساسی‌ای رأی بدهند که بر اسلام تکیه دارد، در عین حال که نقاط ضعف هم کم ندارد، ولی به هر حال این امتیاز را دارد که اولین باری است که در قانون اساسی مصر آمده است که منبع قانونگذاری ما اسلام است.

این اشتباهاتی است که گذشتگان آنها کردند و آنها دارند عبرت می‌گیرند. حالا ما نباید اشتباهات گذشتگان خود را ـ‌ولو کم بوده‌اندـ ارزش‌یابی و سعی کنیم تکرار نشوند؟ آیا این کار عاقلانه‌ای نیست؟ یا سرمان را پایین بیندازیم و بگوییم آن‌چنان کردند، پس ما این چنین می‌کنیم. بالاخره در سیاست رقابت وجود دارد. تو به من فحش بدهی، او به تو فحش می‌دهد. تو پول خرج کنی، او هم پول خرج می‌کند تا ببینیم چه کسی پیش می‌برد. این طرف شما تبلیغات کن، آن طرف او علیه شما تبلیغات کند تا ببینیم به کجا می‌رسیم؟ بجنگ تا بجنگیم. همه دنیا همین جور است، ولی آیا راه درست همین است؟ یا باید بنشینیم و بازخوانی کنیم و ببینیم این روش چه فایده‌ای داشت؟ غیر از هدر دادن نیروهای انسانی، غیر از اتلاف منابع مالی، هدر دادن بیت‌المال آخرش هم خواسته‌های آن گروه‌های سیاسی تحقق پیدا نکرد. بهتر نیست بنشینیم و کارهای گذشته‌مان را ارزش‌یابی کنیم یا دست‌کم همین چند سال اخیر را بازبینی و نقاط ضعف را برطرف کنیم؟


و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. 
نوشته شده در جمعه 8 دی 1391ساعت 02:27 ق.ظ توسط علی فاضلی| نظرات ()

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin