تبلیغات
مجنون الحسین - شهید قلب تاریخ است ، شهید شمع فروزان تاریخ است ، با سلام و درود بر شهدا ...........


























مجنون الحسین

رهسپاریم با ولایت تا شهادت

شهید قلب تاریخ است ، شهید شمع فروزان تاریخ است ، با سلام و درود بر شهدا ...........






یادش بخیر دوره ی راهنمایی همیشه انشاء مان را با این مقدمات شروع میکردیم ؛ شاید موضوع انشاء «طبیعت» یا «تابستان خود را چگونه گذراندید» بود اما

دوست داشتیم اینگونه شروع کنیم و حتما نام شهید در انشاء مان باشد ، شاید هم در آن زمان معنی و مفهوم این جملات را به درستی نمی دانستیم اما این

 مقدمه را دوست داشتیم چون شهدا را در همه ی عرصه ها دخیل میدانستیم حتی در  انشاء  ، خب شهدا گردن ما خیلی حق داشتند و دارند .


 همیشه یه سوال توی ذهنم بود اما قبل از مطرح کردنش یک مقدمه عرض میکنم : مدتی قبل پیرزنی از اقوام به رحمت خدا رفت ، پسری داشت به نام قاسم ؛ از قاسم بیست سال بود که خبری نبود به جبهه رفته بود و خبری از او نبود، شده بود مفقود الاثر ....اما حالا میگویند جاوید الاثر ..چه تعبیر زیبایی ..بعد از بیست سال چشم انتظاری در بازگشت چند تن از شهدا، قاسم به آغوش مادر بازگشت البته نه به صورت یک جوان رشید بلکه در قالب چند تکه استخوان و یک پلاک ....

مادر قاسم بعد از بیست سال از چشم انتظاری در آمد بعد از بازگشت قاسم راحت شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد . نمی دانم تا به حال چشم انتظار کسی بودید ؟ اصلا معنای انتظار را می دانید ؟ کمترین نمونه ی انتظار زمانی است که با دوستی قرار میگذارید اگر ده دقیقه دیر کند به نظر ده ساعت میاید ؛ زمان خیلی طولانی و کند طی میشود ...

امثال این مادر، مادر قاسم را عرض میکنم 20 سال انتظار کشیدند شاید هم بیشتر آن هم انتظار واقعی ؛ هنوز مادرهایی هستند که منتظرند تا پیکر جوانشان را ...ببخشید پاره استخوان جگر گوشه شان را در آغوش بگیرند و از دنیا بروند مادرانی که شهید شان گمنام است چه طاقتی دارند  .......

                                                        لطفا جهت بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید.


شهید قلب تاریخ است ، شهید شمع فروزان تاریخ است ، با سلام و درود بر شهدا ...........






یادش بخیر دوره ی راهنمایی همیشه انشاء مان را با این مقدمات شروع میکردیم ؛ شاید موضوع انشاء «طبیعت» یا «تابستان خود را چگونه گذراندید» بود اما

دوست داشتیم اینگونه شروع کنیم و حتما نام شهید در انشاء مان باشد ، شاید هم در آن زمان معنی و مفهوم این جملات را به درستی نمی دانستیم اما این

 مقدمه را دوست داشتیم چون شهدا را در همه ی عرصه ها دخیل میدانستیم حتی در  انشاء  ، خب شهدا گردن ما خیلی حق داشتند و دارند .


 همیشه یه سوال توی ذهنم بود اما قبل از مطرح کردنش یک مقدمه عرض میکنم : مدتی قبل پیرزنی از اقوام به رحمت خدا رفت ، پسری داشت به نام قاسم ؛ از قاسم بیست سال بود که خبری نبود به جبهه رفته بود و خبری از او نبود، شده بود مفقود الاثر ....اما حالا میگویند جاوید الاثر ..چه تعبیر زیبایی ..بعد از بیست سال چشم انتظاری در بازگشت چند تن از شهدا، قاسم به آغوش مادر بازگشت البته نه به صورت یک جوان رشید بلکه در قالب چند تکه استخوان و یک پلاک ....

مادر قاسم بعد از بیست سال از چشم انتظاری در آمد بعد از بازگشت قاسم راحت شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد . نمی دانم تا به حال چشم انتظار کسی بودید ؟ اصلا معنای انتظار را می دانید ؟ کمترین نمونه ی انتظار زمانی است که با دوستی قرار میگذارید اگر ده دقیقه دیر کند به نظر ده ساعت میاید ؛ زمان خیلی طولانی و کند طی میشود ...

امثال این مادر، مادر قاسم را عرض میکنم 20 سال انتظار کشیدند شاید هم بیشتر آن هم انتظار واقعی ؛ هنوز مادرهایی هستند که منتظرند تا پیکر جوانشان را ...ببخشید پاره استخوان جگر گوشه شان را در آغوش بگیرند و از دنیا بروند مادرانی که شهید شان گمنام است چه طاقتی دارند  .......


اما سوالم ؛ در زمان جنگ وقتی رزمنده ای شهید میشد و پیکر مطهر شهید بر  نمی گشت ، با خودم می گفتم خدایا این چه حکمتی است  کسی در راه تو شهید شود اما تو راضی نیستی حداقل پیکر مطهرش به دست خانواده اش  برسد و از چشم انتظاری درآیند؟ اما حالا با گذشت سالها هر چند وقت یک بار که پیکر شهدای گمنام را به شهرمان می آورند جواب سوالم را پیدا میکنم ....

حتما اگه قرار بود همه شهدا همان زمان به شهرها باز میگشتند ما کلا فراموش میکردیم شهادت را و شهدایمان را...چه چیزی را فراموش میکردیم ؟ جوانهایی که از پدر و مادر ؛ از زن و بچه ، از نعم دنیوی ، از لذت های دنیا ؛ از تحصیلات و مهم تر از همه چیز از جان شیرین خود گذر کردند را...

جان عزیز خود را به خاطر اسلام عزیز، انقلاب ، مملکت ، ناموس در طبق اخلاص گذاشتند ...با آمدن هر شهید این ها را  یادآوری میکنیم با هر سال هفته ی دفاع مقدس یاد از شور شیرین و شوق پرواز میکنیم با آمدن شهدا یاد میگیریم از هم سبقت بگیریم در کار خیر مانند همان ها که برای بازکردن معبر از همدیگر سبقت میگرفتند «فاستبقوا الخیرات»

اما چه شده است امروز بجای سبقت در کار خیر سراغ تجمل و سبقت در مال اندوزی رفته ایم ؟ چه شده است که سبقت گرفتن در پایمال کردن خون شهدا و فساد و بی بند و باری اولویت اول شده است ؟ چه شده است که پر شدن حساب بانکی مان ارزش پیدا کرده و پر شدن بدن ها از ترکش های جنگیدن در سپاه حق شده افسانه ؟

شاید در روزگار ما کار خیر کردن هم بوی ریا گرفته است

بگذریم ...باخود فکر کنیم آیا آمدن هر شهید بعد از بیست سال یا حتی سی سال تلنگری بر ما نیست که به یادمان بیاید روزگاری مردانی از جنس خدا بودند و برای حفظ خوبی ها و بر پا نگه داشتن پرچم حق در دنیای پر از ظلم و باطل  از جان خود گذشتند و رفتند ، تنها انتظارشان از ما حفظ اسلام ، ارزشهای انقلاب ، اطاعت از ولی فقیه بود.

راستی ما بعد از شهدا چه کرده ایم ؟

نوشته شده در پنجشنبه 27 مهر 1391ساعت 07:33 ب.ظ توسط علی فاضلی| نظرات ()
طبقه بندی: دفاع مقدس 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin